آیا می دانید حسینیه زیبد چگونه ساخته شد؟
ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٦  کلمات کلیدی: حسینیه زیبد

 تقریبا بعد از زلزله کاخک بود .  در زیبد از مدتها قبل  فضایی نزدیک  غال کلبعلی (پایو حسینیه ) برای حسینیه در نظر گرفته شده بود و دیوار هم شده بود اما  سقف اتاقها را نزده بودند.  و نیمه کاره رها شده بود. یک روزی غلوم کلبحمد (روح اش شاد) آمد سر کوچه و گفت دیشب خواب دیدم یک سید بزرگوار و نورانی(امام زمان عج)  یک مشعل آتش بزرگی در دست از جای قلعه آمد پایین و بسوی ده آمد  و گفت این ده مستحق اتش است  چرا حسینیه را تکمیل  نمی کنید و همچنان رفت و در جای  درخت سور   با همان آتش یا مشعل فروزانی که در دست داشت غیب شد.  فکر کنم این خواب را برای حاج آقای وثوق هم تعریف کرد. و بعد رفت برای حاج آقای مدنی  تعریف کرد و خلاصه مردم ترسیدن و آمدند شروع به کار کردند . برای نمای آجری هم یک کوره  اجر پزی درست کردند  و خشتها زده شد و در کوره پخته شد  من هم چند روز کار کردم ظهر به  کارگرها نون با چند عدد خرما می دادند  کار تمام شد و حاج آقای مدنی آمد حسینیه را افتتاح کرد. محل کوره آجر تقریبا نزدیک همین جایی است که قرار است خیریه ساخته شود. ضمنا  غال کلبیعلی به پیشنهاد حاج محمد زیبدی به پای او و تغییر نام داد . قبلا محل خروجی کاریز زیبد نزدیک کوچه تنبی بوده بعد غال کلبعلی باز کردند.

(کتر محمد عجم)


 
حسینیه زیبد
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٦  کلمات کلیدی: حسینیه زیبد

عزاداری. ،،وسینه زنی در زمان  قدیم که زیبد حسینیه نداشت،،، در ایام محرم روضه خوانی در مسجد جامع که بنای بسیار زیبا و مستحکم  شامل چهار ردیف در چهار ردیف گنبد با ستونهایی به قطر ۱٫۵ متر  شبستانی تو در تو بسیار زیبا بنا شده بود و در کنج هر ستون در زیر طاق چراغ فانوسی می گذاشتن و عزاداری از شب اول یا دوم محرم شروع می شد و در شروع مراسم پا منبری علیگ برندا خدا بیامز شروع  به پا منبر خونی می کرد  و پس از آن حاج آقا وثوق روضه می خواندند و در اواسط روضه که حاج آقا با بیان شیوا و آواز زیبای خود اشک همه را از زن ومرد پیرو جوان در می آورد ند، جوانان و نو جوانان همراه چند تن از ریش سفیدان بلند می شدند و لباس از تن در کرده و داخل همان مسجد شروع به سینه زنی می کردند و بعد از نیم ساعت با نظم و ترتیب بسیار خوبی بیرون می رفتند و تا روی قبرستان دور می زدند و به مسجد می آمدند و مدتی کوتاه سینه می زدند. نوحه خوان های آن زمان آقای حسین عجم برادر حاج علی آقای عجم و آقای علی اکبری یادم می آید. پس از یکی دو سال خدا رحمت کند کلبعلی لباف پدر زن محمد اکبر زاده (مد تقی) که همسایه پدر من بود خانه خود را که در همین جای فعلی حسینیه بود برای  عزاداری در اختیار مردم گذاشت و مردم هم برای اینکه سینه زنان در شب سرما نخورند چادری که از الیاف پنبه و نخ و مو بافته شده بود به وسیله عمودی بلند در وسط حیاط خانه بر پا می کردن و چادر را روی آن پهن می کردند و دور تا دور آن را به وسیله طناب در پشت بام محکم می بستند که برف و باران روی عزاداران نریزد و از آن زمان دیگر هیئت از حسینیه حرکت می نمود به سمت مسجد تا اینکه بعد از سه چهار سال خدا رحمت کند کلبعلی لباف و خداوند بیامرز حاج حسین تازیک که خانه اش پشت حسینیه بود و دربش از کوچه فرعی روبری پایه حسینیه یا همان قال کلبعلی خودمان باز می شد امدند و خانه های خود را در اختیار مردم گذاشتند و خداوند رحمت کند تمام بانیان و دست اندرکاران را که واقعآ  ه‍مت داشتند آمدند حسینیه را بنا کردند. بگردم ه‍مت جانانه پیران ده را ناگفته نماند در همان نبش خانه کلبعلی لباف یک اطاق بلندی بود که مسجد کلبعلی لباف معروف بود و خادم آن هم خدا رحمت کند زن محمد مد تقی  دختر کلبعلی لباف بود و هر شب می آمد و چراغ موشی و این اواخر چراغ فانوس مسجد را روشن می کرد و اگر فقیری و یا مسافری می آمد و شب می خواست در زیبد بماند در همان مسجد بیتوته می کردند و شب را صبح می کردند یادش بخیر چه صفایی داشت آن کوچه ها و مردمانش شادی و نشاط مهرو محبت گذشت و فداکاری خلاصه مطلب انسان و انسانییت در زیبد موج میزد.  باز هم خداوند روح یکا یکشان را قرین رحمت کند  ،،،، نوشته  جناب اقای حسن دهقانی