ماجرای قال کلبعی
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٦  کلمات کلیدی: اماکن و نمادهای زیبد

سلام بر خوانندگان عزیز

قال کربلائی علی (یاهمان قال کلبعلی ) کجاست و کربلایی علی کیست و چرا تغییر نام یافت مرحوم کربلائی علی آقا احمد از بیکهای زیبد بود علی رقم برادرانش که ازملاکان یودند و حتی در دستگاه دولت قاجار و رضاشاه نفوذ داشتند فردی خوش اخلاق بود و فرزند برادرش ( که بااسب برای کشف حجاب فعالیت داشت) نصیحت میکرد که به مردم ظلم نکند ,منزل او در ابتدای دروازه زیبد واقع شده بود و چون رهگذران زیادی از آنجامی گذشتند و قنات آب هم زیاد گودبود و مردم نمیتوانستند آب بردارند لذا کلبعلی تصمیم میگیرد تا سردابی حفرکند ,در آنزمان امکانات نبود او خودش تنها با قطعه سنگ و یک تیکه آهن شروع به کندن نمود و خاک سنگ آنرا نیز روی توبره بیرون میکشید , چند ماهی طول کشید تا این سرداب آماده شد , او برای اینکه شاید بعضی ها نتوانند از سرداب پائین بروند اصل سرقنات را بصورت حلقه چاه درست کرد و یک دبل باپوست حیوان را با یک ریسمان آنجا گذاشت تا مردم بتوانند از آنجا آب بردارند مردم زیبد آنجا را قال کلبعلی نامیدند و این نام تاسال 1352 بر سر زبانها بود و هنوز هم آنهایی که میشناسند به همین نام میگویند ( این نام پایو حسینیه را جناب آقا شیخ ابراهیم تقوی فر ) بر آن گذاشت , کربلائی علی آقا احمد میشود جد چهارم احمد علی نژاد چه خوب است به پیران خیر هر زمان احترام گذاشت و نام آنهارا به یادگار نگه داشت خداوند همه کسانی که ازخود اثری نافع بجا گذاشته اند رحمت کند , واقفین حمام ,مسجد ,حسینیه و خیراتخانه هایی که برای اسکان فقرا و مسافرین و درماندگان در زیبد بود که الان وجود ندارد خداوند همه را رحمت کند کربلابی احمد علی نژاد


 
ماجرای ساخت مسجد زیبد
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٥  کلمات کلیدی: اماکن و نمادهای زیبد

 

ماجرای ساخت مسجد زیبد در مصاحبه با حاج آقای صادقی امام جمعه حاج آقای صادقی به نقل از مرحوم شیخ میرزا احمد زیبدی نقل کردند:در حدود دویست و پنجاه سال قبل در زیبد شخصی به نام حاج محمد معروف به حاج محمد زیبدی زندگی می کرد.وی شخصی ثروتمند و رییس روستا بود در آن روزگار مردم بخاطر ناامنی در قلعه زیبد زندگی می کردند.ازطرف دیگر عده ای از اراذل و اوباش با حاج محمد مخالف بوده و مترصد فرصتی بودند تا قلعه زیبد را غارت نمایند.ولی حاج محمد به آنها اجازه این کار را نمی داد و آنان را سرکوب میکرد. در یکی از روزها که حاج محمد به سفر رفته بود این اراذل با یکدیگر هماهنگ شده و یکی از انها به در قلعه امده و با گریه و زاری ظاهرا ابراز ندامت و توبه می کند. فرزند حاج محمد که در غیاب پدر رییس قلعه بود با مشاهده گریه وی در قلعه را باز میکند.این شخص وارد قلعه شده و از کارهای قبلی خود ابراز پشیمانی مینماید .فرزند حاج محمد وی را به داخل اتاق دعوت نموده و خود به خواندن قرآن مشغول میشود. در یک فرصت مناسب این شخص تفنگی را که بدیوار نصب بوده برداشته با قنداق آن محکم برسر فرزند حاج محمد میکوبد و وی را از پای درمی اورد.ظاهرا کسی در داخل قلعه متوجه ماجرا نشده است.وی سپس درب قلعه را باز نموده و دوستان خود را بداخل قلعه راه میدهد و آنها هم به غارت قلعه و آزار ساکنین در قلعه می پردازند و قلعه را متصرف میشوند.

 

 

حاج محمد وقتی از سفر برگشت با مشاهده تصرف قلعه به طبس رفته و برای مقابله با اوباش تفنگچی از طبس استخدام مینماید .تفنگچیها در راه گناباد به هر آبادی که می رسیدند بغارت می پرداختند.حاج محمد قلبا راضی به این کار آنها نبود ولی چاره ای نداشت.تفنگچیها پس از رسیدن به زیبد با اوباش قلعه درگیر شده و آنها را سرکوب نمودند و قلعه مجددا به تصرف حاج محمد درآمد.مرحوم حاج محمد برای جبران خسارتهایی که تفنگچیها در راه ببار آورده بودند مسجد و حمام زیبد را وقف می نماید.بر کتیبه سر در مسجد زیبد ماده تاریخ ساخت مسجد موجود است: در زمانی که زتاثیر ستم میشد افغان ضعیفان به فلک حضرت حاج محمد که بود از صفات حسنه رشک ملک ساخت این مسجد فردوس نظیر ...گفتمش "جنت خلد وعدک" جنت خلد وعدک بحساب ابجد برابر سال 1187 قمری میشود


 
تاریخ تعزیه خوانی در زیبد
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱٠/٥  کلمات کلیدی: اماکن و نمادهای زیبد

با سلام (مصاحبه مرحوم حاج علی صادقی نسب درباره تاریخ تعزیه خوانی در زیبد که در سال 91 انجام شده و در نشریه پنجره زیبد چاپ شده است). حاج اقای صادقی نسب . شما را بعنوان یکی از پیشکسوتان شبیه خوانی و تعزیه در زیبد می شناسند.از سوابق خود بگویید و از اینکه از چه زمانی شبیه خوانی را آغاز کردید ؟ سلام علیکم . اینجانب از سن 7-8 سالگی این کار را شروع کردم.اولین نقش من حضرت سکینه بود بعدها حضرت علی اکبر و بالاخره حضرت اباالفضل که تا10-12 سال قبل نقش حضرت ابالفضل را ایفا می نمودم. مشوق شما در این کار چه کسی بود؟ من از کودکی صدای خوبی داشتم .

مرحوم میرزای شبیه خوان که نام اصلی ایشان میرزا محمد سعید بود با دیدن استعداد من و امتحان من مرا تشویق کرد که شبیه خوانی کنم.مرحوم پدرم(کربلایی حسین) و مردم روستا هم مرا خیلی تشویق می کردند. درباره مرحوم میرزای شبیه خوان بیشتر بگویید آن مرحوم صدای خیلی خوبی داشت و 70 نوع شبیه خوانی از حفظ داشت و به همه آموزش می داد.صدای ایشان بهترین صدای آن موقع در زیبد محسوب می شد. ایشان استاد همه شبیه خوانان فعلی ذر زیبد بود.از دیگر بزرگان مرحوم شیخ حسن خوری بود که از اهالی خور بود. اوهم در کار شبیه خوانی وارد بود و روضه خوانی هم میکرد.مرحوم حاج آقای وثوق بزرگ هم بود که در نقش امام حسین و امام سجاد ظاهر میشد و نقش ایشان خیلی در مردم تاثیرگذار بود . همدوره ایهای شما در شبیه خوانی چه کسانی بودند؟ مرحوم کربلایی عباسعلی اکبری( درنقش حضرت زینب) –مرحوم حاج عباسعلی میلانی(معروف به شمر) و مرحوم میرزا احمد زیبدی (در نقش امام حسین).جالب اینجاست که گروه ما بقدری مشهور بود که برای اجرای مراسم در روستاهای دور و نزدیک ما را دعوت می کردند. و بنده را به اسم حضرت عباس و مرحوم حاج عباسعلی میلانی را بعنوان شمر میشناختند. محل شبیه خوانی در آن زمان کجا بود/ شبیه خوانی در مسجد زیبد و مراسم قتلگاه در پشت قلعه مکان معروف به سرپروند برگزار میشد. . فعالیتهای دیگر شما چه بود؟ در گروه پیشخوانی (مراسم شعرخوانی که قبل از روضه در مسجد برگزار شده و مطلع شعر معروف آن این است:آبش نداده اند و لب تشنه کشته اند ...در دشت کربلا)شعر میخواندم.در جوانی سردسته هیات سینه زنها بودم.مرجوم کربلایی عباسعلی بنا هم سردسته هیات زنجیرزنها بود. زنان هم در تعزیه خوانی نقش داشتند؟ در زیبد نقش نداشتند ولی از گناباد گاهی زنان برای ایفای نقش حضرت زینب و سایر زنان کربلا به زیبد می آمدند و نقش ایفا می کردند. از خاطرات جالب خود بگویید سالهای قبل از انقلاب بخاطر خشکسالی مردم اکثرا برای امرار معاش سرکوره آجرپزی به تهران می رفتند . یک سال که بنده به تهران رفته بودم یکی از زیبدیها من را دیده بود و به شوخی گفته بود سال چقدر سخت شده که حضرت عباس هم برای کارکردن به تهران آمده است! از خاطرات دیگر ما اینکه در مراسم شبیه خوانی مختار قاتلین امام حسین توسط مختار دستگیر و مجازات می شدند این مراسم به همین دلبل مراسم شادی بود و مردم برخلاف دیگر شبیه خوانی هاخوشحال می شدند و مراسم خنده داری بود.